از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
میروم تا که به صاحبنظری باز رسم
محرم ما نبُوَد دیده کوته نظران
دل من دار که در زلف شکن در شکنت
يادگاريست ز سر خلقه شوريده سران
شهریارا غم آوارگی و دربدری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران "شهريار"
.
.
ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان
جان به غمهایش سپردم نیست آرامم هنوز
برچسب:
نویسنده: نوید خوشنام