خرید بک لینک

چشم به راه معجزه ای بود تا دلش را دل کند...

اما تنها خیالِ انتظار رادر سر داشت..می دانست معجزه ای در كار نیست..

حدااقل برای او!

بارها بود که شب هنگام با خدایم میخواندم دل هایشان را دل کند

بارها بود که شب هنگام با خدایش میخواند باید از سمت خودت معجزه نازل بشود...

من دعایشان می کردم..

دعایش می کردم..

او را دعا می کردم...

شبی صدایم چنان برخاست که انگشت خونین کودکی از زمین به آسمان...

خدایش شنید...

معجزه اش شدم...

معجزه ی دلش!..

همان که شب هنگام با خود می خواند:

باید از سمت خدا معجزه نازل بشود، تا دلم باز دلم باز دلم، دل بشود...

برچسب: نویسنده: نوید خوشنام تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 22:04

صفحه بندی